باربد عزیز دل مامان و بابا
 
 

 

 

 

نایت اسکین

 

 



تاريخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393 | 4:09 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |

خداوندا شکرت عزیزکم دوباره آرامش به سراغش اومدهخندونک

 

دلنوشته های خودم

تاريخ : سه شنبه 30 دی 1393 | 18:47 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |

عزیز دل مامان این روزها خیلی احساس نآامنی میکنه دیگه هیچ کجابدون من نمی مونه جریان این همه نآامنی از یک خواب شروع شد .باربد عزیزم هفته قبل از خواب بلند شد و شروع کرد به گریه کردن و گفت خواب دیدم مامانی تو مردی. از اون شب به بعد باربد احساس نآامنی میکرد و روزبه روز این احساس بیشتر میشد جوری شده که دیگه توی کلاسهاش هم بدون من نمیره .موقعیت خیلی بدی هم برای من هم برای باربد چون باربد بچه خیلی مستقلی بود که حتی بدون من و باباش یک هفته اصفهان موند .الآن بدون من دستشویی هم نمیره البته با  مشاور باربد صحبت کردم  گفت همه چبز  را زمان درست میکنه ولی این روزها باید به باربد بیشتر توجه کنید تا از این موقعیت بد خارج بشه. دوران بسیار سختیه .غمگین

دلنوشته های خودم

تاريخ : چهارشنبه 10 دی 1393 | 17:56 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |
 
 

 

 
نایت اسکین

باربدم  آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم...

 

او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم...

 

او می خندد و من از شوق ِ حضورش اشک می ریزم...

 

او آرام در آغوشم آرام می گيرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم...

 

او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند...

 

او بازی می کند... کودکانه... می پرد ...حرف می زند...

 

به زباني كه كسي جز من نميفهمدش.......و طبیعت را حس می کند! خدا را می بوید!

 

و من... کودکانه... در سایه بزرگیش پنهان می شوم تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم!

 
نایت اسکین
دلنوشته های خودم

تاريخ : چهارشنبه 3 دی 1393 | 16:33 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |

امروز 93/9/27 پایان دوره ترم سوم بازیهای آوازی باربد عزیزم بود که متاسفانه نتوانستیم شرکت کنیم چون عمه همسرم به رحمت خدا رفتغمگین

کلاسهای باربد

تاريخ : پنجشنبه 27 آذر 1393 | 4:23 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |

این هم تولد باربد به روایت تصویر

تولد شاهزاده باربد

تاريخ : جمعه 30 آبان 1393 | 2:38 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |
تاريخ : چهارشنبه 28 آبان 1393 | 17:54 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |

ღعکسهای متحرک عاشقانهღ باربدღعکسهای متحرک عاشقانهღ  عزيزمღعکسهای متحرک عاشقانهღ  آهنگ ღعکسهای متحرک عاشقانهღ صدايتღعکسهای متحرک عاشقانهღ  باღعکسهای متحرک عاشقانهღ  به ღعکسهای متحرک عاشقانهღ دنيا ღعکسهای متحرک عاشقانهღ آمدنت ღعکسهای متحرک عاشقانهღ زيبا ترينღعکسهای متحرک عاشقانهღ  ترانهღعکسهای متحرک عاشقانهღ  زندگيمان ღعکسهای متحرک عاشقانهღ شد ღعکسهای متحرک عاشقانهღ  وღعکسهای متحرک عاشقانهღ
ღعکسهای متحرک عاشقانهღنفس هايتღعکسهای متحرک عاشقانهღ تنها ღعکسهای متحرک عاشقانهღبهانهღعکسهای متحرک عاشقانهღ نفسღعکسهای متحرک عاشقانهღ کشيدنمانღعکسهای متحرک عاشقانهღ وღعکسهای متحرک عاشقانهღ وجودتღعکسهای متحرک عاشقانهღ تنها ღعکسهای متحرک عاشقانهღدليل ღعکسهای متحرک عاشقانهღزندهღعکسهای متحرک عاشقانهღ بودنمان ღعکسهای متحرک عاشقانهღ
ღعکسهای متحرک عاشقانهღپسღعکسهای متحرک عاشقانهღ با ღعکسهای متحرک عاشقانهღما ღعکسهای متحرک عاشقانهღبمانღعکسهای متحرک عاشقانهღ تا ღعکسهای متحرک عاشقانهღعزیزکم ღعکسهای متحرک عاشقانهღزندهღعکسهای متحرک عاشقانهღ بمانیم ღعکسهای متحرک عاشقانهღ 

ღعکسهای متحرک عاشقانهღ  دوستت داریم بابا مهدی و مامان پارمیس   ღعکسهای متحرک عاشقانهღ 

ღعکسهای متحرک عاشقانهღ زادروزت فرخنده باد باربدمღعکسهای متحرک عاشقانهღ 

تولد شاهزاده باربد

تاريخ : چهارشنبه 28 آبان 1393 | 17:01 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |

عزیزکم با بابایی تصمیم گرفتیم تولدت را توی مدرسه زبانت بگیریم پس با خانم عسگری مدیر محترم مدرسه صحبت کردیم و ایشون هم با ما هکاری کردن .

برای کیک تولدت دوست داشتی مدل دزدان دریایی سفارش بدی پس باهم رفتیم شیرینی فروشی و کیک دزدان دریایی سفارش دادیم.

قرار شد یه جشن کوچیک هم خونه مامان جان بگیریم یه جشن کوچولو هم قرار شد مثل پارسال مامان ن برات اصفهان بگیره .

برای جشن خونه مامان جان تصمیم گرفتم علی و مامان و باباش و مادربزرگش را هم دعوت کنم البته عمو محسن -عمواحمد و خانواده عمه(عمه -عمو مهدی - محمد رضا و داداش مسعودت ) و الهام عزیزم هم بودن.

قرار شدآتلیه هم ببریمت که بابا با دوستش قرار گذاشت وبردیمت آتلیه کلی هم توی آتلیه شیطونی کردی .شبش هم که رفتیم خونه مامان جان همه اومده بودن کلی خوش گذشت یه کیک با فیگور ماشین هم برات خریدیم البته خودت انتخاب کردی شام هم که بابایی زحمت کشید و از بیرون سفارش داد .کلی بهت خوش گذشت چون علی هم بود کلی با هم بازی کردین .دست همه هم درد نکنه بابت کادوهایی که برات آوردن.

برای جشن توی مدرسه ات هم عمه مریم باهامون اومد وکلی زحمت کشید اونجا هم جشن خوبی از آب در اومد با دوستات کلی خوش گذروندی با تشکر از معلم عزیزت (teacher nilo)

تولد شاهزاده باربد

تاريخ : چهارشنبه 28 آبان 1393 | 16:17 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |

یک روز بسیار عالی برای باربد و علی در موزه دآرآباد به روایت تصویر

 

باربد و علی, تفریحات باربد بیرون خانه

تاريخ : پنجشنبه 22 آبان 1393 | 16:44 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |

اجرای پایان دوره ترم دوم بازیهای آوازی

27 شهریور ماه 1393  

پسرکم ترم دوم بازیهای آوازی هم تمام شد و تو با موفقیت این دوره را پشت سر گذاشتی امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشی در تمام مراحل زندگیت دوستت دارمبوس

 

کلاسهای باربد

تاريخ : چهارشنبه 21 آبان 1393 | 16:16 | نویسنده : پارمیس (مامان باربد) |